ماهنامه تالش
يكي از بچه هاي من است
گفتگو با شهرام آزموده سردبير ماهنامه تالش
گفتگو از مهندس سيد مومن منفرد
آقای آزموده! لطفاً خوتان را برای خوانندگان نشریه تالش معرفی نمایید؟
شهرام آزموده هستم متولد 20 دی ماه 1350. تحصیلاتم را در دوره ابتدایی و راهنمایی در محل تولدم بازارچه خاله سرا 57 گذراندم.دوره ابتدایی را در یک مدرسه قدیمی به نام میرزا کوچک خان جنگلی و یک سال آن را در روستای وزمَه بجارالله ده خواندم. برای تحصیل در دوره دبیرستان به مدرسه امام شافعی پره سر رفتم و در سال 1370 دیپلم گرفتم. دو سال دوره تربیت معلم را در انزلی گذراندم و به عنوان آموزگار در آموزش وپرورش تالش استخدام شدم. درسال 1379 وارد دانشگاه شدم و تحصیلاتم را تا مقطع لیسانس در رشته زبان و ادبیات فارسی ادامه دادم و الآن هم به عنوان آموزگار در آموزش و پرورش تالش مشغول کار هستم.
انگیزه شما از انجام کارهای فرهنگی چه بوده است؟
واقعیت امر این است که ممکن است گاهی انسان بدون انگیزه و بر اساس علاقه شخصی خودش وارد حوزه ای از کارها بشود و بعد روی کار خودش فکر بکند وکار خود را با انگیزه ادامه بدهد. زمانی که کوچک بودم بسیار به خواندن روزنامه علاقمند بودم؛ تا جایی که در محله مان تکه روزنامه ای را در کنار خیابان می دیدم آن را برمی داشتم و می خواندم.از دیدن عکس های آن لذت می بردم.حتی گاهی در چاله چوله های خیابان و کوچه تکه روزنامه ای در داخل آب بوده و چون آب چاله روشن بوده،من ایستادم و مطالب آن را خواندم.در دوره دبیرستان که تحصیل می کردم جرقه این استعداد در من زده شد که وارد کارهای ادبی و فرهنگی بشوم و بعد وقتی که کار را ادامه دادم،به مراحلی از پیشرفت کاری رسیدم و احساس کردم که تالش نیاز به این دارد که یک نفر برای بیان مشکلات قوم تالش و فرهنگ تالش پیشقدم بشود و این حس را داشتم که می توانم این کار را انجام بدهم. این توانایی و اراده را در خود دیدم،گرچه می دانستم پیش از من خیلی ها استارت این کار را زدند و بخش هایی از کار را انجام دادند و در وسط های کار بنا به دلایلی رها کردند؛ ولی تصورم این بود که وقتی من می توانم این کار را برای تالش انجام بدهم و اگر انجام ندهم خیانتی است که به جامعه خودم کرده ام. لذا مصمم شدم که از طریق کار روزنامه نگاری به فرهنگ و قوم و منطقه خودم ادای دین بکنم و این کار را با انگیزه جدی تر و تصمیم حساب شده تری ادامه دادم که تا الآن هم در خدمت شما هستم.
بیشتر خواننده های ماهنامه، شما را از «ویژ ه تالشی ها» می شناسنداز چگونگی ورود به مطبوعات وسپس تبدیل «ویژه تالشی ها» به «تالش شناسی» و «تالش» بفرمایید؟
طبیعتاً کسی که کاری از او در یک رسانه بزرگ و عمومی که صدها خواننده دارد به یکباره منتشر بشود و به دست عموم برسد و مردم نوشته و عکس و مطلب او را که تراوشات ذهنی اوست،ببینند و نقاط ضعف و قوت آن را بگویند؛آن فرد احساس لذت می کند. در سال 1368 زمانی که جرقه کارهای ادبی و فرهنگی در من زده شد،با تشویق اساتید دوره دبیرستان ادامه دادم. حوالی سال های 69 و 70 حتی روزها می شد که من 14 تا 17 ساعت مطالعه می کردم و تمام فکر و ذکر و اوقات فراغت من این بود که کتابی را بخوانم؛ روزنامه ای را بخوانم. باورکنید بخش اعظمی از دانسته های من مربوط به همان دوران جوانی من در دوره دبیرستان است. وقتی مطالب جالب و علمی را پیدا می کردم در دفترهایی یادداشت می کردم،برخی از این مطالب را برای مطبوعاتی که در استان چاپ می شد می فرستادم.گاهی می شد می دیدم در بخش نامه ها اسم من هم هست. با دیدن اسمم حس بسیار زیبایی به خودم دست می داد. یک نوجوان روستایی بودم که تازه اسم من وارد مطبوعات می شد که در تالش 5 تا فروش نداشت. و این مرا تحریک و تشویق می کرد کارم را با جدیت بیشتری دنبال کنم. مدت زمانی به خاطر کنکور از کار دست کشیدم و به ذهنم رسید که نباید مطالب را از اینجا و آن جا کپی بکنم و برای چاپ بفرستم؛ بلکه باید خودم هم تولید بکنم. لذا وقفه ای را انداختم و بعد از این که وارد دوره تربیت معلم شدم؛استارت شروع کار را با جدیت بیشتری زدم و در سال 1371با نشریه تازه تأسیس «هاتف» شروع به همکاری کردم. چهارصفحه ای برای گیلان شناسی داشتند.با آن ها مذاکره کردم که یک صفحه از آن را به ما بدهید تا من برای شما در مورد تالش کار بکنم. نقل های تالشی،چیستان های تالشی، مثل های تالشی و... برایشان می فرستادم و آن ها هم کار می کردند. بعد از چند مدت آقای علی عبدلی با نشریه«کادح» ویژه نامه ای را به نام تالش منتشر کردند.ایشان مرا می شناختند. بعضی از دوستان و از جمله بنده را برای پخش این نشریه دعوت کردند. بنده هم برای پخش و فروش آن در منطقه تالش به صورت دستی اقدام کردم. فقط با این نیت که چنین کاری رواج پیدا بکند.اگر ویژه نامه های دکتر عبدلی در کتابفروشی ها و روزنامه فروشی های تالش می ماند، طبیعتاً فروش کمتری می داشت. بنده تمام غرور دانشجویی خودم را کنار گذاشته بودم و مغازه به مغازه نشریه می فروختم و پول ها را به ایشان پس می دادم. بعد از «هاتف» با نشریه «نقش قلم» از سال 1374 ادامه کار دادم. یک سری مطالب را از من چاپ می کردند. به آن ها پیشنهاد دادم یک صفحه را به تالش اختصاص بدهید.از آذر 1374 صفحه جدیدی را در این نشریه با نام «تالش شناسی» آغاز کردیم که من در آن مقالات و اشعار خودم و دوستانم را چاپ می کردم. ولی بیشتر باز کارهای خودم بود؛چون دوستان نشریه «نقش قلم» را نشریه اختصاصی تالش نمی دانستند و به همین خاطر کمتر مطلب در اختیار ما می گذاشتند. لذا به مدت یک سال و نیم همان یک صفحه را اداره کردم و معمولاً هر هفته آن صفحه وجود داشت. به علت تغییر مدیریت نشریه نقش قلم با نشریه«آوای شمال» کار را ادامه دادم. در اسفند 1376 به فکر افتادم که تمام کارهایی را که انجام می دهیم هر دو ماه سه ماه به صورت یک مجله مستقل عرضه کنیم. با خودم گفتم چه قدر ما مستأجر این نشریه وآن نشریه بشویم؟ گرچه ما باز هم مستأجر آن ها بودیم ولی به اصطلاح با دادن پیش پول بیشتر آن خانه را رهن کردیم.البته آن ها پولی از ما نمی گرفتند. بالاخره اولین شماره ویژه تالشی ها را که الآن نگاه می کنم،هم لذت می برم و هم به خودم می خندم، با تمام ضعف هایی که وجود داشت مطالب را تهیه و منتشر کردم. برای کنترل یک مطلب از خاله سرا با هزینه شخصی به رشت می رفتم.از صفحه آرایی آن خبری نداشتم و بر اساس درصدی نشریات را به من تحویل می دادند.من پولش را نقد می دادم و در تالش می فروختم.انتشار این ویژه نامه بازتاب های خوب و بدی داشت و من هم انتقادها و تشویق ها را گوش می کردم و حتی از بعضی ها فحش ناموسی هم شنیده ام.اما ادامه راه برایم مهم تر بود.ویژه تالشی ها داستان های عجیبی دارد که بگذارید بماند.پس از 6 شماره،در آذر 1379 ویژه «تالش شناسی» را با یک روش جدیدتر و یک مقدار پیشرفته تر از «ویژه تالشی ها» منتشر نمودم و تا 11 شماره آن را نیز ادامه دادم.
چگونگی تولد نشریه تالش و همکاری شما را برای خوانندگان توضیح بدهید؟
بحث نشریه تالش به 3یا4 سال قبل تر از زمان انتشار نشریه تالش بر می گردد.آقای روحی به همراه جمعی از دانشجویان تالش مقیم تهران امتیاز مجمع دانشجویان و فارغ التحصیلان گیلانی را گرفته بودند و اصل پایه ریزی کنندگان این مجمع بچه های تالش و اسالم بودند.حتی جالب این است که بعد از انقلاب، مجمع این ها اولین حزبی بود که در گیلان به ثبت رسید و آدرس دفتر مرکزی آن اسالم و خانه یکی از اعضا در روستای روستای سیاچال است. از فعالان عرصه های فرهنگی و هم سن و سالان خودشان و مسن ترها دعوت به همکاری کردند.چون می دانستند من فعالیت های مطبوعاتی می کنم در جلسه ای که تشکیل داده بودند من و جمعی از دوستان و اعضای مجمع را هم دعوت کرده بودند. نظر همه این بود که مجمع دارای یک بولتن، رسانه یا ارگانی باشد.لذا بحث بر سر این شد که این دوستان و این مجمع امتیاز یک نشریه را بگیرند.آقای روحی مسئولیت این امر را پیدا کردند که دنبال گرفتن امتیاز نشریه بروند.ایشان کار بسیار خوبی کردند و تقاضا برای دو نشریه را دادند. اسامی هم در آن جا تصویب شدکه یکی «تالش» بود و دیگری بعدها «بهار تالش» نام گرفت.دیگر از آن مجمع و فعالیت هایش خبری نداشتم. چون عضو رسمی نبودم،دعوتی از ما نمی شد. بالاخره در نوروز 83 آقای روحی با من تماس گرفتند و گفتند،من امتیاز نشریه ای را گرفتم و واقعیت امر این است که خودم اصلاً اهل این کار نیستم. چیزی نمانده که از نظر قانونی امتیازش لغو بشود.فرصت خوبی است.شما بیایید انجام کار بدهید. پس از نشست و مذاکرات با ایشان اختیار نشریه را به بنده سپردند. چون نشریه تالش ماهانه بود و امتیاز بین المللی داشت آن را برداشتم. چون ترسم از این بود که امتیاز این نشریه لغو بشود در عرض یک ماه در اردیبهشت 1383 شماره اول این نشریه را منتشر نمودم. باز هم آن چیزی که من می خواستم نبود،ولی چاره ای جز آن هم نبود.چون توانایی مالی بیشتر از آن را نداشتم و شرایط منطقه نیز ایجاب نمی کرد. سپس بعد از یک سال تصمیم گرفتیم جلدش رنگی بکنیم. به هر حال مجله تالش ادامه پیدا کرده تا رسیده به الآن که شماره 50 آن هم منتشر بشود.
دوستداران ماهنامه تالش دوست دارند آقای بهزاد روحی که عنوان مدیر مسئولی ماهنامه تالش و بهار تالش را دارند،بشناسند. اگر امکان دارد ایشان را برای خوانندگان معرفی بفرمایید.
آقای روحی یکی از جوانان تحصیلکرده تالش می باشد. فوق لیسانس حسابداری هستند و مدتی را در دانشگاه گیلان تدریس می کردند.در بین بسیاری از دوستان معروف به دکتر روحی هستند و نمی دانم که تا مقطع دکتری ادامه داده اند یا خیر. زمانی که برای نشریه وارد مذاکره شدیم من حرف بسیار خوبی را از ایشان شنیدم که به عزت نفس ایشان همیشه آفرین می گویم.گفتند در مجله«تالش» همین که اسمی از من باشد که من حرکتی را برای تالش انجام دادم، برای من کافی است.یعنی آیندگان هم بدانند که منِ روحی یک قدم برای تالش برداشته ام و همین اندازه من را ارضا می کند. گرچه من می دانم آقای روحی خیلی برای تالش کارهای دیگری انجام داده اند. اولین حزب را در خانه احزاب بعد از انقلاب در گیلان به ثبت رساندند و همان حزب باعث تولد دو نشریه شد و... ایشان در حال حاضر در تهران کارگزاری بورس دارند. در نشریه«بهار تالش» هم به صورت مستقیم همکاری دارند و ارتباطات صمیمی تری درباره مجله با هم داریم. مختصر و مفید بگویم که ایشان مدیر مسئول دو تا نشریه هستند که مثل زورو مردم فقط اسم ایشان را می شنوند و نمی دانند که این زورو کیست؟ولی به هر حال ایشان زورویی هستند که دارند دو تا نشریه را می چرخانند!
از سختی های تلخ و شیرین خودتان در عرصه روزنامه نگاری بفرمایید؟
شما وقتی این سئوال را از من پرسیدید تمام اعضای بدن من یک بار داغ شد. یعنی الآن گرمای بدن من خیلی بالا رفته است. به خاطر این که واقعیت امر این است که من تمام عمر و تمام سرمایه زندگی خودم را، حتی سرمایه مادی زندگی خودم را سر این قضیه گذاشتم. اصلاً هم از این قضیه ناراحت نیستم. بسیار هم خوشحالم؛ چون من وقتی که لبخند رضایت ملت خودم را می بینم؛ وقتی که احساس سپاسگزاری صمیمانه مردم تالش را از کارهایم می بینم، همه خستگی های چندین ساله از بدن من بیرون می رود.واقعیت امر این است که همه پاداش کارهای من همین ابراز رضایت مردم است.زمانی که کارها را آن زمان برای تالش استارت زدم، در اوایل همه اش هزینه بود. من یا دانشجو بودم یا زمانی که استخدام رسمی شدم با یک حقوق کم مجبور بودم بخشی از همان داشته های اقتصادی و مادی خودم را قیچی بکنم ودر این راه بگذارم. نمونه آن را برای شما عرض کردم که برای کنترل یک مطلب باید از تالش بلند می شد یا باید مرخصی می گرفتم یا تقویم کاری خودم را طوری تنظیم می کردم که با طی 120کیلومترتا رشت،سر ساعت به دفتر نشریه برسم، مطالب را نگاه بکنم و کنترل را انجام بدهم تا برای تأیید به مدیر نشریه تحویل بدهم. هفته ای می شد که دو بار به رشت می رفتم و می آمدم. به هر حال این کارها نتیجه داد. من خودم هم هر چیزی را که یاد گرفتم از طریق آن دوندگی ها بوده و به هر جایی از روزنامه نگاری که رسیدم ـ اگر بشود آن را در تالش روزنامه نگاری نامید ـ فقط خودم با تجربه یاد گرفتم یا خودم دیدم از آن درس برداشتم. خستگی ها، بی خوابی ها،شب بیداری ها،پول خرج کردن ها، دوندگی ها، خطرات مختلف، مشکلات خانواده را یک جوری حل کردن و همه این ها را در لای برنامه روزانه گنجاندن و کار را زمین نگذاشتن، فکر می کنم کار کوچکی هم نیست.اگر سال های 71 تا 74 را بگوییم هیچ کاری نکردم، از سال 74 تا الآن که حدود 15 سال است،من باور نمی کنم زمانی از 24 ساعت بگذردکه چیزی درباره نوشتن و خواندن و مطالعه درباره تالش و طرح وپروژه جدیدی در ذهن من نگذرد. زمانی که توی ماشین نشسته ام و دارم مسافتی را طی می کنم،کافی است که چیزی به چشم من بخورد. تمام ذهن من آن جا می رود تا آن سوژه را چگونه پرورش بدهم.حتی شده سوژه ای را در عرض یک شب در ذهنم پرورش دادم وخلاقانه آن را نوشتم. اما از آن طرف هم شده یک موضوع را دو سال در ذهن خودم چرخانده ام که چه جوری آن را پرورش بدهم و به یک مقاله تبدیل بکنم. چه جوری شروع و وسط و پایان آن را بنویسم که خواننده من راضی و قانع بشود.چه جوری آن را پرورش بدهم که از نظر سیاسی، اداری و حقوقی برای من مشکلی ایجاد نکند. به هر حال دو سال در ذهن من بوده،ولی من نتوانستم آن را بنویسم و بالاخره جرأت کردم آن را نوشتم.این ها نمونه ای از آن خاطرات بودند. من نمی خواهم تلخی ها را عنوان کنم ولی همه این تلخی ها، همه این سختی ها و دوندگی ها با یک لبخند همشهری های من،با یک لبخند هم قومی های من، با یک پیامک هم قومی های من ،با یک احساس رضایت هم قومی های من،با یک احساس غرور هم قومی های من تمام می شود و من احساس می کنم دوباره نیرو گرفتم و باز هم باید کار بعدی را انجام بدهم. در جواب این سئوال شما این نکته را هم بگویم که کار من مثل کار یک سرباز است که در داخل یک با تلاق افتاده است و تکان می خورد دارد،پایین می رود؛ ولی چاره ای هم ندارد.نمی تواند همانجا بماند.مجبور است خودش را فرو ببرد،ولی برای زنده ماندن و نجات خودش تلاش بکند.لذا هر زمانی که خسته شده ام و تصمیم گرفته ام کار را کنار بگذارم، باز هم یک پیامک و یک لبخند و تماس من را تحریک کرده که این ملت از تو کمک می خواهد.این ملت از تو می خواهد کار را زمین نگذاری.لذا نتوانسته ام و بارها گفته ام اگر شده تا روزی که غیر از خودم یک نفر خواننده برای مجله من وجود داشته باشم،آن نشریه را منتشر خواهم کرد.
با توجه به اینکه نشریه تالش دفتر ندارد و اکثر کارهای مجله را در منزل انجام می دهید و حتی بسیاری ازمهمانان و مراجعان را در منزل خودتان پذیرایی می کنید؛ تماس های مکرر تلفنی و پیامک های متعدد که برای شما فرستاده می شود، برخورد همسر و فرزندان شما با این موضوع چگونه است؟
جمله معروفی هست که می گویند«پشت مردان بزرگ،زنان بزرگی ایستاده اند» واقعیت امر این است که من این موضوع را به شخصه احساس کردم و بابت سئوال تان از شما تشکر می کنم. این فرصت بسیار خوبی است که من در اینجا بتوانم از خانم خودم تشکر بکنم. من همه جا گفتم هر موفقیتی که من در زندگی خودم در بعد کارهای فرهنگی داشتم فقط به خاطر این بوده است که خانم من همراه من بوده است و شرایطی را برایم مهیا کرده و با همه سختی های زندگی من ساخته تا منِ شهرام آزموده ،شهرام آزموده شده ام. من به جد مدیون ایشان هستم و حتی وجود ایشان باعث شده من در نوشته های خودم به زنان تالش توجهاتی داشته ام. با این بهانه خواسته ام از خانم خودم تشکر کنم. من حتی دو سال پیش مطلبی را نوشته بودم که فعالان فرهنگی تالش بخش اعظم موفقیت شان مربوط به حمایت زنان آن ها است.حتی درخواست کرده بودم از خانم های این آقایان تجلیل صورت گیرد.واقعیت امر هم همین است.اگر آقای عبدلی به آقای عبدلی تبدیل شده است،مطمئناً خانم ایشان با او همراهی داشته اند.اگر آقای مسرورماسالی به آن شهرت فرهنگی خود رسیده است،بی شک خانم ایشان با او همراهی داشته اند و اگر شهرام آزموده به جایی رسیده است،شکی ندارم بخش اعظمی همراهی خانم من بوده است.یک نمونه برای شما مثال می زنم.برای من چند سال پیش ، پیش آمد که در جیب من 800 تا تک تومانی پول وجود داشت.من از خانم خودم درخواست کردم از من هیچ چیزی نخواهید تا پولی به دست من برسد. من با این 800 تومان با خانم و یک فرزندم 14 روز زندگی کردم.آیا در شرایط عادی خانمی می تواند این موضوع را تحمل بکندکه در دو هفته از شوهرخود چیزی درخواست نکند و شرایط خانواده،غذا،پختن ها، مهمانی رفتن ها را طوری مهیا بکند که شوهرش با آن 800 تومان،کرایه مدرسه و پول نان را بدهد. از کسی هم نتوانستم قرض بگیرم. وقتی یک خانم دارد با این شرایط با مردی زندگی می کند،تمام اضطراب های کارش به خودش هم بر می گردد... نمونه اضطراب هایی را که در دوران مطبوعات داشتم در زمان انتخابات دوره هشتم مجلس بود. یک روز آن قدر به من تلفن زده شدکه موبایل من از 5/7 صبح تا 5 غروب دوتا باطری خالی کرد.خب بخشی از همه این اضطراب ها به خانم من بر می گردد.بخشی به بچه های من برمی گردد. بچه های من مجبورند تحمل بکنند شب هایی را که من تا ساعت 4 صبح پشت کامپیوتر نشسته ام و دارم مجله طراحی می کنم یا دارم مطلب می نویسم. نه مهمانی می توانند بروند،نه می توانم با آنها حرف بزنم. فقط گاهی آن قدر فرصت برای من پیش می آید که غذایی با آن ها بخورم. شده بارها هفته به هفته بچه ها نیم ساعت به نیم ساعت سر سفره غذا من را می بینند.خوب این سختی ها را خانم من و بچه ها تحمل کرده اند و بخش اعظمی از موفقیت های من مربوط به خانواده من می باشد.
آیا تا به حال ارگانی یا گروهی بوده است که برای منتشر شدن مجله تالش کارشکنی کرده باشد؟
در مجله تالش شرایط آن طوری است که بنده نقش سردبیری آن را دارم. سردبیر هم در واقع مهره ای است که کیفیت نشریه را بالا پایین می کند.یعنی بهتر شدن مطالب نشریه از طریق انتخاب و طرز تفکرنشریه به عهده سردبیر آن است. مدیر مسئول هم مسئولیت های خاص خودش را دارد.دبیران هر گروه مسئولیت های خاص خودشان را دارند.ولی شهرام آزموده در نشریه تالش به نوعی مدیر مسئول هست،سردبیر هست،عکاس هست،خبرنگار هست، اسپانسر مالی هست،طراح آگهی ها هست،طراح روی جلد هست،تهیه کننده مطالب هست،گاهی تایپیست هست،نمونه خوان هست و... البته در این راه دوستان زیادی به ما کمک هم می کنند.خبرنگارهای مختلفی در جاهای مختلف داریم که کارها را انجام می دهند و خبرها را برای ما می فرستند.عکاسان زیادی از عکاسان طراز اول کشورمان،طراز اول شهرمان،طراز اول استان مان،افرادی که برنده های جوایز بین المللی بوده اند،به ما لطف دارند و دوستان متعدد دیگر همراهی هایی با ما دارند.ولی سنگینی مجله تالش روی دوش من بیشتر از دوستان دیگر است.در این راه با توجه به سبک کار ما و روش کار ما و بحث دیدگاه های نشریه، گذشته از بخش فرهنگ عامه و تالش شناسی آن بیشتر انتقادی است.گاهی حتی خیلی زبان دراز هم هست.شاید در بعضی جاها رسوخ بکند که اصلاً نباید وارد آن عرصه بشود.نه این که از نظر قانونی مشکل داشته باشد،نه! از نظر بعضی افراد مشکل دارد.یعنی اشخاص خودشان را بالاتر از قانون تصور می کنند. در حالی که قانون به نشریه تالش و دیگر نشریات اجازه ورود به هر حوزه ای را می دهد.یکسری محدودیت ها و خط قرمزها را قانون مشخص کرده است و ما هم احترام می گذاریم و وارد آن خط قرمزها نمی شویم و در حوزه کاری ما هم نیست.اما چون بعضی از آقایان در اداره و محل کارشان اتاق شیشه ای خاصی را طراحی کرده اند که هیچ چشمی نباید به داخلش بیفتد؛اما می بینند نشریه تالش یک مقداری روی آن ها زوم می کندکه چرا اتاق شیشه ای برای خودتان درست کرده اید،یا مسائلی را که می توانند به سادگی انجام بدهند اما از روی ندانستن یا قصد و غرض انجام نمی دهند و نشریه تالش روی آن زوم می کند،آن ها هم می آیند، متقابلاً عکس العمل نشان می دهند.متقابلاً از بعضی از ادارات درخواست می کنند محدودیت هایی را برای نشریه ایجاد بکنندکه من مجبورم بگویم ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند؛تا نشریه تالش منتشر نشود.سهمیه کاغذ ما بارها قطع شده است. محدودیت ها و تذکرات کتبی زیادی به ما رسیده است. تذکرات شفاهی بسیاری به ما رسیده است.تهدیدهای به شکایت از طرف روسای ادارات به ما شده است و... دوستی برای من تعریف می کرد یک آقایی که مسئولیتی در منطقه داشته است آدم گماشته بود که به خاطر نوشته های تان شما را بزنند.من فقط این موضوع را شنیدم، تاچه حد صحت داشته باشد را نمی دانم. خوب کار ما تا این حد دارد پیش می رود.ممانعت ها هست. باز یکی از این موارد را برای شما بگویم.فکر کنم دو سال پیش بود سهمیه کاغذ نشریه تالش حذف شد.علتش چی بود هنوز به ما ابلاغ نشده است. یکی از مسئولین رده بالای استانی در اداره ارشاد اسلامی با میل خودش بی آن که جنبه قانونی داشته باشد نامه ای را که باید با آن سهمیه کاغذ به ما اختصاص می یافت، برای وزارتخانه نفرستاده بودند.در نتیجه از بین 95 نشریه ای که آن زمان در گیلان منتشر می شد،مجله تالش از دریافت کمک دولتی محروم شد. این در حق یک نشریه یک ظلم است که یک مسئول خودش را فراقانونی فکر بکند،خودش و جایگاه خودش را بالاتر از قانون بداند و بخواهد یک نشریه را از امکاناتی که دولت در اختیارش قرار داده است،محروم کند.یا از آن گذشته بسیار جدیدترش! هدیه مطبوعاتی تمام مطبوعات گیلان داده شد، اما هدیه مجله تالش داده نشد.من با مسئولی در اداره ارشاد استان تماس گرفتم،گفتند به خاطر زیادی تخلفات مجله تالش از دادن هدیه به خبرنگار مجله شما معذوریم. خوب تخلف را اگر شهرام آزموده کرده،اگر مجله تالش کرده، می توانید تذکر بدهید،یا برخورد قانونی بشود؛ تقصیر آن خبرنگار و عکاس چه هست؟حقی را که برایش قائل شده اند از او گرفتید. این که از جیب شما داده نمی شود.در بالا تصویب شده است حالا هرقدر باشد. آیا این قانوناً منطقی هست؟آیا این قابل پذیرش هست؟این برخوردها برای منتشر نشدن مجله تالش دارد صورت می گیرد،ولی ما داریم هرشماره به شماره قبل قوی تر منتشر می کنیم تا کار ما زمین نماند.
آیا هر چقدر کارشکنی بیشتر صورت بگیرد شما در جواب آن ها با قدرت بیشتری به انتشار نشریه می پردازید؟
شایدبعضی هاتصور بکنند«بجنگ تا بجنگیم»هست یا«موشک جواب موشک» هست؛ولی ما تصورمان این نیست.برای این که آن ها دارند،با من مبارزه می کنند، من مجله چاپ بکنم ،فکر من این نیست. چه آن ها این کار را بکنند،چه نکنند،من کارخودم را درحیطه ای که قانون تعیین کرده است انجام می دهم. حالا این که به مذاق عده ای خوش بیاید و به مذاق عده ای بد بیاید،من کاری ندارم.من نمی توانم به خاطر یک عده که مسئولیتی دارند،وظیفه ای را که قوم من بر عهده من گذاشته، ملت من از من طلب دارد و از من توقع دارد،کنار بگذارم. لذا عهدی را که با خودم بستم،آن عهدی را که با ملت خودم بستم،آن عهدی را که در ذهن خودم با خودم قرارداد کردم،چه بخواهند و چه نخواهند انجام می دهم.مجله تالش بسته شود سعی می کنیم امتیاز یک مجله دیگر را بگیریم. جلوی آن گرفته شود.ما کتاب می نویسیم. جلوی آن گرفته شود وبلاگ ایجاد می کنیم.جلوی آن گرفته شود ما سایت درست می کنیم. جلوی آن هم گرفته شود باز بین خودمان حرف های مان را می زنیم. ما خدای نکرده برخلاف قانون کار نمی کنیم.ما نمی خواهیم بگوییم که ما فلان قانون را قبول نداریم. ما هم جزیی از ملت ایران هستیم.هفتاد و چند میلیون ایرانی دارند در کشور ما زندگی می کنند.ما هم قانون مطبوعات کشور خودمان را پذیرفتیم اگر چه نقدهایی برقانون داریم.ولی بحث ما بر خلاف قانون نیست.ما درداخل چارچوب قانون مطبوعات داریم حرکت می کنیم. اما می آیند با ذهنیت خودشان نوشته های ما را طول و تفسیر می دهند. منظور فلانی این است و این یادداشتش این معنی را دارد.نخیر! ما داریم حرف ها و دردهای خودمان را می گوییم.تالش این گرفتاری ها را دارد.نه فقط شهرستان تالش،آستارا، ماسال، شاندرمن، رضوانشهر،فومن،شفت و هر نقطه تالش نشین. مجله تالش از نظر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی دارای مجوز رسمی است. امتیاز و گستره پخش آن بین المللی است. آن را تا دهکوره های استرالیا هم می توانم بفرستم و اگر در یکی از دهکوره های آفریقا هم یک نفر تالش زندگی بکند،من حق دارم راجع به آن بنویسم.چون قانون به من این مجوز را داده است.وقتی قانون به من مجوز داده است به x چه ارتباطی دارد.
اگر جایی من برخلاف قانون مطبوعات نوشتم بیایید یقه من را بگیرید.نه اینکه خودت فقط تحلیل بکنید و...این که به مذاق خیلی ها خوش نمی آید چه در شهرستان چه در استان و چه در وزارتخانه . ما یک مطلبی را می نویسیم 2 روز طول نمی کشد که به ما زنگ می زنند،آقا فلان مطلب شما نباید آن جوری باشد. یا از وزارتخانه برای ما تذکر کتبی می آید.یا درتریبون درباره آن تذکر داده می شود یا مسئولی می آید در مراسمی بیست دقیقه فقط بنده و نوشته و مجله من را زیر سئوال می برد.نظر آن شخص هم این بود که من آزموده مسلمان نیستم و باید بروم از مسلمان ها عذرخواهی بکنم که فلان مطلب را نوشتم.آیا این قانون هست؟ کجا دارند خودشان را مطیع قانون می دانند. من برای تمام نوشته های خودم می توانم بگویم هیچ کدام این ها برخلاف قانون نیست. چون من قانون مطبوعات را می دانم و این که حریم چی هست.می دانم تا کجا باید پیش بروم. این که این آقایان می گویند که در فلان نوشته روی خط قرمز پا گذاشتید،فقط و فقط و فقط تصور خودشان است. امیدوارم که از این گفته های رُک من نه آن ها ناراحت بشوند،نه خواننده ها و احساس نکنند که بنده دارم مغرورانه این حرف ها را می زنم. این واقعیت امر است.
شما در بین صحبتهای خودتان گفتید که بعضی مواقع تصمیم به منتشرنکردن نشریه گرفته اید.آیا فشارهای اداری یا اقتصادی ویا موارد دیگری در این امر دخیل بودند؟
بگذارید من یک اعتراف بکنم.من هیچ زمانی به خاطر این که فلان مسئول روی من فشار می آورد تصمیم نمی گیرم مجله را کنار بگذارم.مسئول،مسئول است.قانون،کار را برای او تعریف کرده است.اگر حرکتی را بخواهد برخلاف کار من انجام بدهد،یا درست است یا غلط.اگر درست باشد وظیفه قانونی ایشان است و قانون از او همان را خواسته است.اصلاً هم از او ناراحت نیستم. چون بنده آزموده در اداره خودم معلم هستم.کار من معلمی است و برای من تعریف شده است.ایشان هم رئیس یک اداره هستند و از ایشان خواستند راجع به این موضوعات کار کنید.آزموده خلاف کرد،یقه اش را بگیرید. فلان مطبوعاتی خلاف کرد، معرفی اش بکنید.جلویش را بگیرید.او را راهنمایی و ارشاد بکنید و...اگر مسئولی بخواهد جلوی من را بگیرد،من ناراحت نمی شوم؛ اما زمانی ناراحت می شوم که می بینم نزدیک ترین آدم ها جلوی آدم دارند سبز می شوند. یعنی آدمی که اصلاً از او انتظار نداری،می آید به شما از پشت خنجر می زند. مشکلی را برای تان ایجاد می کند.مسأله ای را پیش می کشد که نه در شأن خودش و نه آزموده و نه مجله تالش است. آدم نه می تواند مقابله بکند،نه می تواند تحمل بکند.این زمانی است که گاهی به ذهن آدم می آید که من دارم برای کی کار می کنم. مگر دیوانه ام که دارم این کار را می کنم؟ من اگر وقت این 15 سال را سر تخمه فروشی هم می گذاشتم،حتماً الآن نمایندگیِ بزرگی برای پخش تخمه در سطح استان داشتم.ولی از همین کار استارت زدم نه نماینـدگی دارم،نه چـیزی دارم.الآن هم مستـأجر هستـم.
نمی گویم مردم من را به این کار واداشتند.نه! من با خواسته خودم رفتم.با میل و رضا و رغبت خودم رفتم و اصلاَ هم کسی از بنده نخواسته است.کسی هم من را تحت فشار قرار نداده که حتماً این کار را انجام بدهم،ولی خب دوست دیگری با یک لبخند و یک تماس تلفنی آن ناراحتی را می شوید. از یک دانش آموز گرفته تا استاد دانشگاه و از کشورهای دیگر و ایمیل ها و پیامک ها که آقا خسته نباشید و دست شما درد نکندو... خستگی را از تن ما خارج می کند.از پیر و جوان با ما تماس می گیرند.پیر مردی به من زنگ زده و می گوید که آقای آزموده ما نمی دانیم چه جوری باید از شما تشکر بکنیم.ما اشتباه کردیم با بچه ها و نوه های مان فارسی صحبت کردیم،ولی شما آزموده جوان آمدید به ما دارید یاد می دهید که با بچه ها و نوه های خودمان تالشی صحبت کنیم. آن پیر مرد با این حرفش خستگی 15 ساله من را رفع می کند. یا یک روستایی درکنج خانه خـودش می نشیند و به مـن زنگ می زند خـواندن فلان مطلب شما خیلی برایم لذت بخش بود و من را به یاد خاطرات گذشته انداخت. آقایی برای من پیامک داده است بچه 5 ساله من از خواندن نقل ها و ضرب المثل ها و جملات تالشی مجله شما بسیار لذت می برد. هر موقع که شما چاپ می کنید بچه من می خواهد تا همه آن تالشی ها را برایش بخوانم. خواهش می کنم که تعداد صفحات تالشی را بیشتر بکنید.وقتی من می بینم کار من دارد در جامعه اثر می گذارد،مردم دارند استقبال می کنند،آن تصمیم را دوباره بسته بندی می کنم و در سطل آشغال فکر خودم می ا ندازم و تجدید قوا می کنم و کار خودم را ادامه می دهم.
در طول فعالیت نشریه تالش علت اختلاف با سید شهرام صفوی، محمدتقی پوراحمد جکتاجی، جمشید شمسی پور خشتاونی،فردوس سلیمانی وزمتر، حاج سید نهضت حسینی نژاد در چه بود؟آیا نمی شد کاری کرد که این طور نشود؟
واقعیت امراین است که اینها اصلاًخاطرات خوشی نیستندکه بیاییم بیان کنیم. اما از آن طرف هم ما نگاه می کنیم که این مسائل پیش آمده است. این طبیعی است وقتی که دو موجود به نام انسان که هر کدام دارای یک فکر هستند، باهم مراوده و زندگی می کنند.خصوصاً که این دوتا انسان یک سر و گردن بالاتر ازدیگران باشند.یعنی نویسنده باشند.پژوهشگر باشند.هنرمند باشند و بالاخره متخصص در یک کاری باشند.طبیعتاً نسبت به انسان های عادی مقداری از نظر بعد فکری بالاترند.این ها برایشان اختلاف سلیقه پیش می آید. اگر پیش نیاید باید شک بکنیم. لذت زندگی و تفاوت ها و زیبایی ها همه در این است که اختلاف سلیقه پیش بیاید؛اما این اختلاف سلیقه را من آزموده معتقدم فقط و فقط باید در زمینه همان موضوع داشته باشند،نه در یک زمینه شخصی. من اگر فرضاً با آقای جکتاجی مشکلی داشتم،مطلبی را ایشان نوشته، بنده به ایشان جواب را دادم،یا ایشان آمده جواب را به من داده است.از نظر منِ شهرام آزموده مشکل ما فقط در زمینه همان موضوع است. من احترام ویژه ای برای آقای جکتاجی قائلم.هنوز هم که هنوز است با هم مراوده مطبوعاتی داریم.یعنی من مجله تالش را برای ایشان می فرستم و ایشان هم مجله گیله وا را برای من می فرستند.پس این دو تا فکر برتر،دو تا فکری که مردم از آن ها انتظار دارند،زمانی که با هم اختلاف دارند،اختلاف شان متفاوت است،ارتباط شان هم متفاوت است.یعنی این که آقای عبدلی،آقای مسرور،آقای آزموده،آقای جکتاجی،آقای شمسی پور،آقای حسینی نژاد،آقای صفوی،آقای سلیمانی و...که با هم مشکلاتی دارند مشکلات شان ریشه در فهمیدن آن ها دارد.یعنی این که دیگران تا آن اندازه شاید متوجه آن قضیه نشدند.این ها هر کدام یک جور آن را فهمیدند و هر کدام می خواهد حرف خودشان را سوار بر کرسی بکنند،ولی باهم اختلاف سلیقه دارند. زیبایی کار در همین است. اگر نباشد که همه یک جور دارند فکر می کنند.دیگر پیشرفتی صورت نمی گیرد.پس اختلاف بنده با تمام عزیزانی که شما گفتید فقط در حد و مرز دانسته های مان است.در حدو مرز چیزهایی بوده است که هر کدام ما آن را یک جور فهمیدیم. مثل داستان مولوی که سه نفر رفتنددررستوران نشستند،یکی گفت:من اوزوم می خورم. یکی گفت:من... و الی آخر.گارسون که خواسته های آن ها را آورد، دیدندکه همه سفارشات انگور است.یکی به زبان ترکی یکی به رومی و یکی به فارسی گفته بود. همه این اختلاف سلیقه ها سر این موضوع است. ولی من معتقدم این اختلاف سلیقه ها را ما نباید خیلی ریشه دار بکنیم.البته در نوشته های مان باید تا تهِ تهِ آن هم برویم.از نظرات خودمان دفاع بکنیم،رد بکنیم؛ولی وارد مسائل شخصی نشویم. من برای آقایان جکتاجی ،حسینی نژاد،شمسی پور، سلیمانی،صفوی و برای همه آقایانی که ما در نوشته های مان با هم مشکل داشتیم،بی نهایت احترام قائلم.ممکن است قطع ارتباط شده باشد،همدیگر را نبینیم و مسیر زندگی ما با هم متفاوت باشد؛ولی احترام بسیار ویژه ای قائلم و هر زمانی هم آن آقایان اراده بکنند مطلبی را برای مجله تالش بفرستند،مجله تالش خانه حرف آن هاست. آن ها در آن حق دارند.اصلاً ورثه مجله تالش همه تالش ها و از جمله آن آقایان هستند؛ ولی دوستی های ما اصلاًً نباید قاطی آن ها بشود.اختلاف سلیقه ما سر جای خودش و رفاقت و دوستی بین ما هم سر جای خودش و من این ها را اختلاف نمی دانم.من به قصد اختلاف اندازی این کارها را انجام ندادم و نظرات را چاپ نکردم.گرچه ممکن است خیلی ها دنبال این باشند که همیشه این درگیری ها وجود داشته باشد،خیلی ها ممکن است از این درگیری ها که یک آب گل آلود هست،بخواهند ماهی بگیرند. اشکال ندارد، بگذاریدآنها ماهی بگیرند؛ولی ما اختلاف مان فکری هست. ما اختلاف مان دیدگاه مان است و این نشانه موفقیت تالش ها است. فکر تالش ها بزرگ است که با هم اختلاف فکری دارند.کار ما قهرو درگیری نیست. چون این کارها بچگانه است. از دو تا روشنفکری که ادعای روشنفکری دارند، بحث قهر بودن اصلاً قابل پذیرش نیست.نظر بنده این است که اختلافات ما فقط در حد آن نوشته هاست.اگر کسی بخواهد عمیق تر از این فکر بکند، به نظر من پذیرفتنی نیست.
با توجه به مستقل بودن نشریه تالش هزینه آن به چه صورت تأمین می شود؟
من عرض کردم اگر ماهنامه تالش را دارند محروم می کنند و مزه تلخ آن را ما می چشیم، ولی از طرفی ما حامی ای به نام مردم داریم. اسپانسری را به نام ملت تالش داریم.این ها دارند مجله را از نظر اقتصادی می چرخانند. بسیاری از دوستان از 5 تا 50 شماره را مشترک می شود و بین دوستان خود پخش می کنند. از طرف دیگر ما چند صد تا مشترک داریم.وقتی هر کدام از این ها از سلیقه کاری نشریه خوش شان می آید از یک نفر تا بیست نفر را برای مجله مشترک پیدا می کنند،یا دوستان دیگر که از طریق تک فروشی مجله را می خرند،یا دوستان دیگری به مجله تالش آگهی می دهند،ممکن است که چاپ آگهی در مجله تالش برای شان اصلاً هم موثر نباشد،ولی آن ها با این نیت می دهند که مجله ای به نام مجله تالش برای ملت یا قومی مثل تالش چاپ می شود،سرپا بماند. این ها ایثار و لطف ملت من به من است که مجله را دارد می چرخاند. شهرام آزموده هم یک سرباز و یک پادو است.یک سرباز صفر است که فقط دارد این ها را مرتب می کند.همه دارند دست به دست هم می دهند تا مجله تالش بچرخد.دوستی که از 5تا 250 تا را می فروشد، بزرگترین کمک را می کند،یا افرادی که از هزار تومان تا صد هزارتومان به ما کمک می کنند،یا عکاس عزیزی که بالای کوه رفته و در برف عکس گرفته است و حاصل ماه ها و روز ها و ساعت ها تلاش خود را بی آن که پولی از مجله تالش بگیرد،در اختیار مجله قرار می دهد.مجله تالش هم نمی تواند این لطف ها را جبران بکند.من شرمنده همه این دوستان هستم.هیچ کسی تصور نکندکه آزموده به تنهایی دارد مجله تالش را می چرخاند، بلکه دوستی که برای مجله ما آگهی پیدا می کند،دوستی که آگهی می دهد و... این ها همه دست به دست هم می دهند و مجله تالش منتشر می شود.اما به نام شهرام آزموده دارد تمام می شود.همه دارند کمک می کنند و به هر حال شهرام آزموده هم دارد مدیریت می کند و سهم جزیی از این کار دارد.
شما در گذشته نوید چاپ آثار خودتان از جمله دفتر شعر و فرهنگ عامه و... را داده بودید چرا عملی نشده اند؟
ببینید آزموده یک زمانی یک سر بود و هزار سودا! همان یک سر و هزار سودا را هنوز هم دارد! ولی گاهی هست توانایی مالی اجازه نمی دهد.شما تصوربکنید یک نفربا یک حقوق معلمی،یک زندگی را بچرخاند، مستأجر باشد، قسط داشته باشد،پول آب وبرق وگاز را هم بدهد و مجله تالش را هم منتشر بکند،هوس انتشار کتاب هم بکند.خوب دوست داریم این کار ما هم انجام بشود،ولی حساب دودوتای ما جور در نمی آید.البته چون تا الآن ما هر چیزی را منتشر کردیم با استقبال مردم روبرو شده و فروشش به اندازه ای بوده که جبران بشود،به قول تالش ها داریم «عَلی کلا وَلی سَر» می کنیم، آن کتاب ها را هم می توانیم منتشر بکنیم،ولی فرصت نیست.سن و سال دارد بالا می رود. این مسائل باعث شده که کارها مانده است وشاید بازنشسته بشویم،وقت بیشتری برای ما پیش بیاید و در کنار انتشار مجله تالش یکی دو کتاب را که قولش را نمی دهم،منتشر بکنیم. از آن طرف دوستان دیگر را که می بینم کار می کنند، امیدم بیشتر می شود که به جای من افرادی هستندکه در این زمینه کار می کنند. من با انتشار ماهنامه تالش هر ماه دارم به نوعی یک کتاب منتشر می کنم.
یکی از مسائل مهمی که در مجله تالش مطرح شد،مسأله استان تالش بود. چرا تالش استان نشد؟این مسأله از کجا نشأت گرفته بود؟
این سئوال ها را دیگران هم می پرسند،اما واقعیت امر این است که ما باید بیاییم با توجه به علم مدیریت که می گوید کارها باید بین افراد مختلف تقسیم شود،تاموفقیت بیشتری حاصل بشود ما هم همین کار را کردیم.در هر موضوعی مطبوعات تا یک حدی می توانند جلو بروند.با توجه به شرایط کشور ما و اثراتی که مطبوعات می توانند در تغییر و تحولات اجتماعی داشته باشند نشریه تالش به نظر من موفق ترین کارش این بود که کلمه استان تالش در ذهن ها انداخته شد.حوالی سال های 76 که با آوای شمال کار می کردم مطلب طنزی را نوشتم وآن جا برای اولین بار استان تالش را مطرح کردم. زمانی که تب استان شدن قم و قزوین و.. زیاد شده بود من به طنز گفتم هر قومی محدوده ای را که دارد تقاضای استان شدن را می دهد و اگر روند این جوری پیش برود ما تالش ها هم باید تقاضا بدهیم. بعد در ویژه تالش شناسی بحث استان تالش را به صورت جدی مطرح کردم و به صورت رسمی آن سال از یک رسانه این مسأله عنوان شد و خیلی هم مورد استقبال واقع شد.تا جایی که حتی شنیدم در بعضی مناطق تالش نشین نوشته من را در قطع بزرگتر کپی کردند و در بین مردم پخش کردند،تا این که این ذهنیت در بین مردم رسوخ پیدا بکند.این امردچار یک سکوت شد.زیرا وقتی این نوشته با آن نشریه مطرح شد،از طرف بعضی ارگان ها و ادارات به مدیر آن نشریه فشار آورده شد که با چه مجوزی بحث استان تالش را مطرح کردید.با شما برخورد خواهد شد. لذا در شماره 20 مجله تالش باز هم مسأله استان تالش را مطرح کردیم و استقبال خوبی هم شد.به خاطر این که کمتر کسی جرأت می کرد در یک رسانه بحث استان تالش را مطرح بکند.به خاطرکه مشکلات اداری حول و حوش آن نشریه را می گرفت،ولی اختیار نشریه در دست خودمان بود.اگر نشریه را هم از دست می دادیم لااقل حرف خودمان را می خواستیم،بزنیم.این آرزوی ما تالش ها چه در گذشته و چه الآن است که به خاطر شرایطی که داریم یک استان به نام استان تالش داشته باشیم.همه اقوام کشور ما استان دارند،ترک زبان ها آذربایجان را دارند،لرها لرستان را دارند،کردها کردستان را دارند، بلوچ ها سیستان و بلوچستان را دارند،گیلک ها گیلان را دارند،مازنی ها مازندران را دارند.چرا ماتالش ها نباید استان تالش داشته باشیم؟ما تالش ها مگر جزو اقوام ایران نیستیم؟ مگر ما تالش ها پیشینه تاریخی مان کمتر از اقوام دیگر است؟ مگر ما تالش ها گستره فرهنگی وجغرافیای تاریخی و سیاسی مان کمتراز استان های دیگر است؟ مگر ما تالش ها عُرضه داشتن یک استان را نداریم؟مگر ما تالش ها محکوم شدیم از تاریخ ایران حذف بشویم؟ اگر این گونه است به ما بگویند،تلاش ها براین است که قوم تالش مطلقاً از بین برود و اسمی از قوم تالش در صفحات تاریخ ایران نماند؛ما هم بی خیال می شویم؛ولی وقتی که قرار بر این است قوم تالش به عنوان یک قوم پذیرفته شده ایرانی ثبت شده باشدکه مورد قبول همه باشد،ولی به نیازهای آن توجه نشود،این کجا می تواند معنی دار باشد؟ ما یک قوم در ایران هستیم. فرض می کنیم ما نزدیک به یک میلیون نفر جمعیت داریم.تات ها و همسایه های مان را کنار می گذاریم. گذشته از این، مشکلات منطقه مان خیلی زیاد است،توجهات به منطقه مان کم است.از پونل تا آستارا بیش از ده سال است که می خواهد چهار بانده بشود؛ ولی قبل از سال 1370 جاده های شرق گیلان چهار بانده شده است. دیگر بیشتر از این ظلم کجا می خواهد به ما تالشان بشود؟ما فقط به خاطر رفع مشکلات خودمان می خواهیم استان داشته باشیم که بودجه ویژه ای برای این استان در نظر گرفته بشود تا محرومیت هایش حذف بشود. وگرنه ما، نه دشمن قوم گیلک هستیم؛نه دشمن قوم ترک هستیم،نه ما جدایی طلبیم،نه اهل استقلال هستیم و... آقایانی که دارند این حرف ها را مطرح می کنند،چون آن نمی توانند به ما جواب بدهند و نمی خواهند خواسته های ما را برآورده بکنند، دارند به ما انگ می زنند. همه تالش های جمهوری آذربایجان دوست دارند از آذربایجان جدا بشوند و جزو کشور ایران بشوند.حالا ما مگر دیوانه هستیم برویم جزو آن ها بشویم؟ اصلاً مضحک است.از آن گذشته چرا این انگ ها را به سایر اقوام نمی زنند وفقط به قوم تالش می چسبانند. مگر نیست غرب مازندران می خواهد برای خودش استان بشود. مگر نیست شرق گیلان می خواهد برای خودش استان بشود.بایدمدعی بشویم آن ها ادعای استقلال دارند؟در یکی از مطبوعات استان دیدم نقشه خاور میانه جدید هست که امریکا طراحی کرده است ،چاپ شده و نوشته بودند تالش ها هم دارند این کار را می کنند.در یکی از نشریات استان نوشته شده عده ای از جدایی طلبان تالش. منِ آزموده بچه ایرانم. زاده ی تالشم. زبانم تالشی است. مادرم تالش و پدرم تالش است. هفتاد و هفت پشت من ایرانی هستند.من بخواهم جدا بشوم که چی بشود و چه کار بکنم؟ ما می گوییم این مشکل ما ست و داریم فریاد می زنیم یکی از راه های حل این مشکلات این است که استان تالش را داشته باشیم. ما جنگ و جدل هم نداریم و زیر پرچم ایران داریم زندگی می کنیم. اگر نمی خواهند،همین استان گیلان در چند دهه قبل به نام گیلان و طوالش بود،الآن اسم آن را به استان گیلان وتالش تغییر بدهند.مثل سیستان و بلوچستان،مثل کهکیلویه و بویراحمد.شاید عده ای بگویند تغییر اسم مگر چه فایده ای دارد؟هنوز قوم تالش به عنوان قوم در ایران رسمیت پیدا نکرده است. وقتی که رئیس جمهور در سخنرانی 22 بهمن اسمی از قوم تالش می برد هزاران نفر به هم اس ام اس می دهند،رئیس جمهور آمد اسمی از تالش برد. چرا؟ به خاطر این که تالش ها محروم نگهداشته شده اند. وقتی که فیلمی در تلویزیون پخش می شود همه به هم اس ام اس می دهند. ده ها نفر به من زنگ می زنند.چرا؟چون ما محروم نگهداشته شدیم.این محروم نگهداشته شدن ،عقب نگهداشته شدن، این تلاش های عده ای برای حذف کلمه تالش،نه قوم تالش،از اذهان و نوشته ها باعث شده ما تالش ها مجبور بشویم فریاد بزنیم. مولوی می گوید«تا نگرید طفل،کی نوشد لبن» اگرما دردخودمان را نگوییم فریاد نزنیم کی می داند،درد ما چیست؟ما در مجله این موضوع را مطرح کردیم.بعد لای مردم استقبال شد.دیدیم رئیس جمهور کشورمان به استان می آید، علاقمندان به این کار از هر شهرستان تومار تهیه کردند،حتی منتقدان ما هم با ما نشستند.خواسته ما این است.زیرا قوم تالش از نظر تاریخی جزو اقوامی بوده است که پیش از آمدن آریایی ها جزو بومی های ایران بوده.اصلاً بخش اعظمی از تاریخ ایران مربوط به تالش است.زمانی که در هیچ کجای دنیا مرسوم نبوده در تالش زنان توانسته اند مقامات بالاتری را داشته باشند.در هیچ کجای دنیا مرسوم نبوده که دوتا پادشاه در آن جا وجود داشته باشد،در تالش وجود داشت. سعدی می گوید در یک اقلیم دو تا شاه نمی گنجد. ولی در تالش فکرشان بالا بوده،دوتا پادشاه می گنجید.ما این تمدن را داشتیم. این گذشته ما بوده است. چرا باید تا این حد ذلیل بشویم که در شهر خود تالش بیایند بانکی را که شعبه 116 تالش است،کلمه تالش را حذف بکنند.فریاد ما به خاطر این است که دوستانی که دارید این ظلم را در حق تالش می کنید،ما هنوز نمردیم. هنوز هستیم.هنوز به تالشی حرف می زنیم.تالش ها دارند در بهترین دانشگاه های دنیا و ایران تدریس می کنند. چه جوری می خواهید حق این قوم را زیر پا بگذارید؟ ما فقط به خاطر رسیدن به حق خودمان بحث استان تالش را مطرح کردیم. ده ها هزار نفر آمدند آن جا امضا کردند.آن جا مهر زدند.پیر زنی که می آید انگشت می زند، برای بهتر شدن آینده فرزندانش ، نسل های بعدی اش این کار را می کند تا قوم تالش و فرهنگش حفظ بشود و شرایط اقتصادی آن بهتر بشود. و گرنه من آزموده که نمی خواهم استاندار بشوم.به هر حال این خواسته ما تالش هاست. ما رسالت خودمان را انجام دادیم. این بحث را در بین مردم باز کردیم و ذهن مردم روشن شد. بقیه کار برعهده مسئولین می باشد. زیرا حرف نماینده، فرماندار،بخشدار تأثیر بیشتری می تواند داشته باشد.درغرب استان مازندران نماینده،شهردار،بخشدار،و مسئولین ادارات با هم جلسه می گذارند تا تبدیل به استان شود و من روزنامه هایی که این اخبار را درج کرده اند،دارم؛ولی آزموده تحت فشارقرار می گیرد که چرا بحث استان تالش را مطرح کرده است.
به نظر شما تالش استان خواهد شد؟
این موضوع بستگی به دنبال کردن از طرف مسئولین و کسانی که توانایی تعقیب این کار را دارند،دارد. بستگی به این دارد که مسئولین منطقه ما چقدر دنبالش بکنند. هر زمانی که بخواهند تمام امکانات مجله تالش در اختیار آن مسئولی است که برای این کار تلاش می کندو می دود. وگرنه « دست ما کوتاه و خرما بر نخیل» است.
آیا علت بیماری قلب شما شغل روزنامه نگاری شما می باشد؟
من هرگز نمی توانم این ادعا را بکنم که فقط به خاطر این موضوع این بیماری برایم پیش آمده است.دیگران هم بیماری قلب را دارند.آن ها که روزنامه نگار نیستند. ولی بی تأثیر نمی باشد. چون تمام پزشکان و دوستان من توصیه ای که به من داشتند این بود که خود را از استرس ها واضطراب ها دور کنم.پس مسائل شخصی،مسائل روزنامه نگاری،فشارهای کاری و شغلی ،بی خوابی ها،خستگی ها،کارکردن های افراطی ،و... دست به دست هم داد. پزشکم به من گفته است تا آخر عمر باید دارو بخورم. برای بهبود قلبم کنترل ها و ریاضت های بسیار زیادی کشیدم.تا جایی که پزشکانم به من گفتند که خیلی خوش شانس بوده اید که قلب شما عقب گرد نکرده است. همین دو هفته پیش هم قلبم مر ا اذیت کرد پس از مراجعه به دکتر ایشان به من گفتند قلب شما فقط آن قدر توانایی دارد که بدن شما را بچرخاند دیگر از آن نباید انتظاری داشته باشید،فقط روزانه تو را بچرخاند باید ممنون آن باشید.من مدیون دوستان و پزشکان و خواننده های مجله هستم.به هر حال همه دعاها و و لطف مردم موثر واقع شد و برای من پشت گرمی پیش آمد.گرچه هنوز هم دارم درد آن بیماری را تحمل می کنم،ولی شکر خدا قلبم دارد می تپد برای آن ها،برای علاقه به خانواده ام،به عشق خانواده خودم،به عشق همه دوستان خوبم و به عشق این که مجله تالش هر روز بهتر از دیروز منتشر بشود، تپش قلبم ادامه دارد.امیدوارم تا جایی که مصلحت خداوند است ادامه پیدا کند.
آیا فکر می کنید اگر روزی شهرام آزموده به هر دلیلی نتواند انتشار نشریه را ادامه دهد کسی در تالش هست که کار او را با این قدرت ادامه بدهد؟
ما تالش ها توانمندی های زیادی داریم.سرمایه های فکری بالایی داریم. طبیعتاً کسانی هستند که ادامه بدهند؛ ولی باید دست به انتحار بزنند.یعنی از خیلی از مسائل شخصی خودشان صرف نظر بکنند و بیایند کار مطبوعات را انجام بدهند.چنگیز شکوری و شهرام صفوی هم می توانند مجله ای مثل تالش در بیاورند.باید مقداری از سرمایه فرصت و وقت و سرمایه استراحت بدن و جسم و اندیشه خودشان بزنند،تا کار با جدیت ادامه پیدا کند و این یک اراده آهنین می خواهد.آزموده هم مثل دیگران یک آدم عادی هست.نه ازفضا آمده،نه آهنی است،نه فولادی است؛بلکه فرصت بیشتری گذاشته است.به هر حال من نمی توانم در مورد خودم نظر بدهم.پس در تالش هم چنین افرادی هستند و باید هم باشند.اگر الآن می بینیم تالش نشریات متعددی دارد،روزنامه نگاران جوانی دارد که در مطبوعات دانشگاهی کار می کنند،این ها نتیجه کارهای پیشکسوتان ما می باشد،نتیجه کارهای مجله تالش،ویژه تالش علی عبدلی،تحقیقات تالش دکتر رهنمایی، تیجَرَه شهرام صفوی، صدای تالش شکوری و... است.پس ما می توانیم امیدوار باشیم که نسل های بعدی ما هم روزنامه نگاران موفقی باشند.
چه طور شد که به فکر راه اندازی جایزه ادبی استاد شفیقی افتادید؟
با توجه به این که بحث دادن جایزه های ادبی در ایران داغ شده است و در سطح جهانی و منطقه ای هم جوایز متعددی وجود دارد،ما با همکاری فرزندان استادشفیقی بخصوص شهریار شفیقی این جایزه را استارت زدیم.اما هدف من این بودکه جایزه تالش شناسی را با اسپانسرهایی برگزار نماییم تا افرادی را که در زمینه تالش شناسی کار می کنند،به خاطر تشویق پژوهشگران و تشکر از آن ها جوایزی را به آن ها بدهیم. چون این کار از نظر مالی و اداری مشکلاتی داشت،مبادرت به برگزاری جایزه ادبی استادشفیقی با همکاری فرزندانش کردیم که با تعجب همگان حتی شاعران مواجه شد. این که آیا مگر می شود چنین کاری را در تالش انجام داد؟به حول وقوه الهی دو دوره آن را برگزار نموده ایم و در حال برگزاری سومین دوره آن هستیم. ما می خواستیم در یکی از سالن های تالش از برندگان جایزه تجلیل به عمل بیاوریم که با مخالفت مواجه شدیم و جوایز را با پست فرستادیم و یا به خانه برندگان با آژانس رفتیم و تحویل دادیم.
به نظر شما به عنوان یک روزنامه نگار چرا نقد در جامعه فرهنگی تالش جا نیفتاده است؟
اولاً کسی می تواند نقد را قبول بکند که بفهمد و بداند نقد یعنی چه و برای چه باید نقد صورت بگیرد و نقدشدن چه خوبی و بدی دارد؟ دوم این که بداند کسی که نقد می کند بزرگترین لطف را در حق نویسنده می کند.به خاطر این که از وقت و سواد خودش می گذارد که کتاب فردی را چندین بار مطالعه بکند،داشته های علمی خودش را با آن بسنجد؛بعد خوبی ها و بدی های آن را عنوان می کند. اگر ما بفهمیم نقد این خوبی ها را دارد و ایراد و خوبی های ما را به ما می گوید،ما تشکر هم می کنیم.اما وقتی بعضی افراد به خاطر غرض ورزی های شخصی به نقد می پردازند،آن نقد، نقد علمی، فرهنگی،منطقی و منصفانه ای نیست و نهایتاً پذیرفتنی نخواهد بود. اگر کسی بیاید و بر نوشته منِ آزموده نقد علمی و منطقی و غیرمغرضانه داشته باشد،اولاً من باید متشکر او باشم وثانیاً با تمام قدرت نقدش را چاپ می کنم و تا الآن هم نشان دادم که تمام انتقادات حتی مغرضانه را هم چاپ کرده ام.اگر کسی در نقد، مشکلات شخصی را جای می دهد،مشکل از خودش است.خواه سواد بالا و مدرک بالا داشته باشد. بلکه باید مردم بپذیرند.ما از طریق برخورد افکار و تبادل اندیشه ها پیش می رویم. از طریق نقد،جامعه ما پیشرفت می کند. اگر نقد صورت نگیرد در سطحی مثل مرداب راکد می مانیم. ما در تالش در مرحله گذار از سنت به مدرن هستیم.نه سنتی مطلق هستیم نه مدرن مطلق هستیم.در نتیجه تصور می کنیم یکی که مطلب ما را نقد کرده است،دشمن درجه یک ما می باشد.در حالی که وی دوست درجه یک ما می باشد. دوستی هنرمند دیروز تماس گرفت و از وضعیت گرافیکی و شرایط بصری نشریه ایراد گرفت و من هم حق را به ایشان دادم و گفتم هدفم این است که نشریه با تمام ضعف هایش منتشر بشود،ولی اگر شما می توانید به ما کمک کنید در خدمت شما هستیم که قول همکاری داده اند. ما همیشه و در همه حال منتظر نقد خوانندگان نشریه هستیم.
با توجه به بخش های مختلف ماهنامه تالش بهترین و قوی ترین بخش آن را کدام بخش می دانید؟
من نمی توانم بگویم کدام بخش قوی تر بوده است. بلکه این خوانندگان مجله هستند که بهترین را تعیین می کنند و بالطبع نظرات متفاوت خواهند بود.اما برداشتی که بنده از بین بازتاب های مردمی داشته ام یادداشت های سردبیر،بخش بولیسکَه در زمانی که وجود داشت و برخی مقالات بهترین بودند.
راستی چرا دیگر از بخش طنز بولیسکه و پروفسور کورَن خبری نیست؟
واقعیت این است که صفحه بولیسکه را خودم می نوشتم. طنز پرداز آن خودم بودم. طراح کاریکاتور ها هم خانم پورسیدیان بودند.ایشان در حال حاضر مشغول کار اداری هستند و شاید محدودیت های شغلی و اداری به ایشان اجازه نمی دهدخودشان را با مسئولین در بیاندازند.ولی می توانیم از کاریکاتوریست های دیگرکمک بگیریم. ولی آزموده بنا به شرایط پیش آمده توانایی طنازی را از دست داده است.نه این که نمی تواندطنز بنویسد، می تواند طنز بنویسد اما نیاز به فراغ فکری دارد.شکر خدا توانایی نوشتن طنز در من هست.نمی گویم قدرت طنز نویسی در من بالاست،اما آن زمان طنزهایی را که می نوشتیم بسیار عالی می گرفت و به خاطر همان طنزها برخوردهای بدی با ما می شد.چون زبان طنز زبان ویژه ای است وگزندگی خاص خودش را دارد و با همه شیرینی ها ،تلخی های خاص خودش را دارد. لذا استقبال خوبی از آن می شد. از جمله طنز پرداز و طنز اندیش منطقه و شاعر مطرح ایران استاد ارجمند آقای اکبر اکسیر نظر بسیار مثبتی راجع به آن صفحه داشتند و باور نمی کردند که نویسنده آن من هستم.پس نشان می دهد صفحه بسیار موفقی بوده است و زبان پروفسور کورَن هم برای مردم جالب بود.این قول را به شما می دهم اگر زمانی فراغ فکری برایم پیش آمد و خودم را از مطالب جدی فارغ بکنم، ان شاالله باز هم پروفسور کورن مهمان خانه های شما خواهد شد.
من کلمه هایی را می گویم و شما برای هریک از آن ها عبارتی کوتاه بگویید؟
تالش: دنیای عجیبی که در گذشته وجود داشته، ولی امروزه مقداری ابهتش شکسته شده است؛لازم است همان افتخارات را به شکل مدرن تر ارائه بدهیم.
ماهنامه تالش:یکی از بچه های من.
گیریَه:خاطرات دوران کودکی و خاستگاه تمدن تالش.
استان تالش: آرزوی همه ما تالش ها.
دکتر علی عبدلی:مرد سختکوشی که زحمت زیادی برای تالش کشیده است.
استاد فرامرز مسرور ماسالی:شاعری که می توان ایشان را شهریار تالش نامید.
نوروزعلی محمداف:خداوند روحش را شاد کند.شهید راه تالش شناسی.
محمدتقی پوراحمد جکتاجی: روزنامه نگار توانمندی که من خیلی مدیون ایشان هستم.
عبدالکریم آقاجانی: مرد بزرگی که کار بزرگی انجام داد.
سید شهرام صفوی:دوست خوبم که کار روزنامه نگاری انجام می دهد،ولی بهتر است که روش کارش را تغییر بدهد.
دکتر محرم رضایتی:استاد من.شاگردش هستم و خیلی دوستش دارم.
جمشید شمسی پور خشتاونی:شاعر توانمندی که دوست دارم شعرهایش به من برسد،تا چاپ کنم.
دکتر رهنمایی: استاد توانمندی که برای تالش افتخار است و کارشان خیلی قابل ستایش می باشد.
مارسل بازن: من ایشان و همه خارجی ها را که در مورد تالش کار کرده اند، تالش افتخاری می دانم.به وجود آن ها افتخار می کنم. افتخار می کنم که تالش لیاقت آن را داشته که یک استاد دانشگاه از دانشگاه های برتر دنیا بیاید و پایان نامه دکتری خود را در مورد تالش بنویسد و تشکر هم می کنم.
محمدرضا خلعتبری:مردی که خیلی از تاریکی های تمدن تالش را با زحمات خودش به مردم نشان داد و دنیا دنیا باید از ایشان تشکر کرد.
شما در بین صحبتهای خودتان فرمودید آرزوهایی در سر داشتید. می شود بیشتر در این زمینه توضیح بدهید؟
زمانی که با آقای روحی وارد مذاکره شدم تصمیم من براین بود که ابتدا استارت کار مجله را بزنیم و سپس با آقای روحی برویم تغییر مدیریت بدهیم و امتیاز به نام من برگشت بخورد و بنده ماهنامه تالش را به هفته نامه و روزنامه تبدیل بکنم.این یکی از اولین آرزوهای من بود که با ایشان مطرح کردم و هنوز هم در دلم هست.اگر روزی این کار اتفاق بیفتد من تلاش می کنم همان آرزوها را جامه عمل بپوشانم و اولین روزنامه را به عنوان روزنامه تالش منتشرکنم. البته اگر خودم نتوانستم از دوستان دیگر تقاضا می کنم این کار را انجام بدهندتا حداقل به آرزوی خودم برسم.
با توجه به اینکه شما یک شاعر هستید کدام یک از اشعارتان را به قوم تالش تقدیم می کنید؟
یک دوبیتی دارم که آن قانون اساسی فکر من و در واقع فونداسیون کار من بوده است:
تالش بَپیستیمَه ترا بیمِرم
خاکیر ماچ آکم و ت وَر بیگِرم
ولی ایلَم ناجَه هِستَه به دینیا
بَه ت ختمَت بکَم دوملَه بیمِرم
نهایت آرزوی من در این دوبیتی خلاصه شده است که من آن طوری که دوست دارم و تالش و تالش ها لیاقتش را دارند،بتوانم به اندازه خودم به آن ها خدمت بکنم.
چه صحبتی با مردم تالش از رودبار تا جمهوری آذربایجان و با تالشان سراسر دنیا دارید؟
شاید حرف و حدیث به اندازه همان مقدار زمانی که ما برای مصاحبه گذاشتیم باشد.در جواب این سئوال همه را نمی گویم ولی می گویم این که تالش اسمش مانده است فقط یک کلمه نیست،بلکه هزاران سال گذشته تاریخی ماست.هزاران افتخارِ داشته است که هنوز ما یک از هزار آنها را نمی دانیم. اما خواهش می کنم زحمت هزاران ساله اجداد ما را،زحمت هزاران ساله بنیانگذاران فرهنگ وتمدن تالش را به این سادگی نگذاریم از بین برود. دوستانی که توانایی نوشتن کتاب دارند،کتاب بنویسند. دوستانی که توانایی سرودن شعر به زبان تالشی دارند،شعر بسرایند.دوستانی که توانایی کارموسیقی دارندکار موسیقی برای تالش انجام بدهند. دوستانی که توانایی کار اداری برای تالش دارند کار اداری برای فرهنگ تالش انجام بدهند. هر کسی به هر اندازه ای که توانایی برای خدمت به تالش دارد،دریغ نورزد. من این توصیه را نه برای تالش ها دارم،بلکه به اقوام دیگر هم می گویم. برای قومیت های خودشان،برای زبان شان ازترکی،لری، کردی، گیلکی،برای عرب های خوزستان، برای بلوچ ها و همه آن ها و از تالش ها برای تالش می خواهم به اندازه توان شان کار کنند و نگذارند این داشته های ما از بین برود.
جنگل های تالش از جمله قدیمی ترین و بهترین جنگل های دنیا هستند، نیاییم به سادگی با یک اره موتوری به جان درختان بیفتیم و آن را ازبین ببریم. چون یک راش،یک ممرز،یک شمشاد به سادگی درخت نشده است. آب و خاک و خورشید و... دست به دست هم داده اند تا به درخت تبدیل شده است. تالش هم مثل آن درخت است که از یک جد ما استارت خورده است و تا امروز که من و شما و فرزندان ما تالشی بلدند،همه دست به دست هم دادیم تا زبان ما،فرهنگ ما،تمدن ما و همه این ها دچار تغییرات، تحولات، پسرفت ها، پیشرفت ها شده تا به امروز رسیده است.چرا باید بیاییم خودمان را به تنبلی بزنیم و تلاش های هزاران ساله را با بی میلی خود کنار بگذاریم.با بچه های مان تالشی حرف نزنیم،تالشی ننویسیم،تالشی نخوانیم،تالشی حرف نزنیم،تالش را ضعیف بدانیم.نخیر به خدای احد و واحد فرهنگ و زبان و تمدن ما تالش ها هیچ کم از اقوام و ملل مختلف ندارد.اگر اهرام ثلاثه مصر هست ما هم تمدن بزرگی را در پشت کوه های تالش درست کردیم. ما بزرگترین گورستان تاریخی ایران را داریم. ما جاهایی را داریم که اجداد ما آمده اند و اسب ها را آن جا دفن کرده اند.یعنی برای اسب های خود احترام قائل شده اند. ما در نقاط مختلف تالش در اسالم ، شاندرمن، ماسال و... مکان هایی را داریم که اسمش اَسبَه ریسَه به معنی گورستان اسب ها است. یعنی جایی که اسب ها را ریسَه ریسَه دفن می کردند.چون پدران ما آن قدر فرهنگ شان بالا بود که ازحیوان مفیدی به نام اسب تشکر کرده اند. ملتی که دارای این تمدن باشد انصاف است ما بیاییم حذفش بکنیم؟یا نمی دانیم یا نمی فهمیم و یا اگر هم می فهمیم خودمان را به بی خیالی می زنیم. مثل تالشی هست که می گوید:« بَنجَه بنی واش بوغَه ژَرَه بَب.» ما هم مال خودمان را بیاییم برتربدانیم.درست است که فرهنگ و موسیقی فلان قوم برتر و زیباست.
قرار نیست که همه مثل چین دیوار چین داشته باشند.ما هم زبان تالشی را داریم. ما آثار باستانی را داریم که هنوز سر از خاک بیرون نیاورده است. اصلاً بیرون آمده و در خارج از کشور دارند در سایت ها به حراج می گذارند.چرا باید تیشه به ریشه خودمان بزنیم؟خواهشم از دوستان این است، نگویند آزموده بیکار است و از سر بیکاری و دارندگی آمده این کارها را می کند.نه به خدا! کسی که قدر چیزی را بداند دنبالش باید برود و آن را بفهمد.بروند زبان تالشی را از طریق خواندن و مطالعه بیشتر بفهمند و بخوانند و بنویسند. من گهگاهی با دوستانم به زبان تالشی مکاتبه می کنم. نامه نگاری 15 سال قبل من با دکتر فرزاد بختیاری تالشی بوده است و هنوز هم از طریق ایمیل این کار را انجام می دهیم.پیامک های تالشی را در مجله نوشتیم. این ها موثرند و حتی اگر بخواهیم یک کلمه را برای نسل های بعدی حفظ کنیم،می تواند نشان دهنده فرهنگ ما باشد.چه طور یک باستان شناس برای یک تصویر یک کتاب می نویسد در آینده یک زبان شناس می تواند برای یک کلمه تالشی یک کتاب بنویسد.پس هر کلمه تالشی که داریم یک کتاب است. ما میلیون ها کتاب حرف داریم. خواهشمندم این میلیون ها کتاب را مفت و مجانی از بین نبریم. این فرهنگ شناسنامه ماست.
در پایان اگر فکر می کنید سئوالی را نپرسیده ام، بفرمایید؟
با توجه به این که به سئوال های شما جواب های طولانی داده ام و ممکن است خواننده ها هم خسته بشوند،در پایان می خواهم از کسانی که معلم من بوده اند،تشکر داشته باشم.از آقای نبی الله شعبانی که اولین بار ایشان با دادن یک دیوان حافظ قطع جیبی بنده را تشویق کردند.من همه داشته های خودم را مدیون ایشان هستم و از ایشان سپاسگزارم.از آقای عبدلی که در زمان انتشار ویژه تالش مقالات من در آن جا چاپ می شدو باعث تشویق بنده می شد، تشکر می کنم و این که کتاب هایش را خواندم و اطلاعات بیشتری یاد گرفتم. از معلم هایی که در طول دوران تحصیلم چیزهای مختلفی را از آن ها یاد گرفتم تشکر می کنم و خیلی های دیگر را که در طول انتشار نشریه به ما کمک کردند و از افرادی که قدم در این عرصه می گذارند و دوست دارند راه را ادامه بدهند،تشکر می کنم. من دوست دارم تا تعداد مجلات تالش بیشتر از حال بشود.تا اگرآزموده زمانی نتوانست کار بکند،نگویند که آزموده ای برای تالش وجود ندارد.من دوست دارم تمام جوانان تالش روزنامه نگاران توانمند و پژوهشگران موفقی بشوند،تا نگویند که با مردن یکی، همه پرچم این قوم دور ریخته شد؛بلکه هر کس یک پرچم در دستش داشته باشد. هر کسی که یک قلم در دست داشته باشد و برای تالش کارکند،آزموده او را مثل برادر دوست دارد.او را نسبت به خودش ارجح می داند و تمام امکانات مجله را در اختیارش می گذارد.
از جنابعالی هم که این فرصت راگذاشتید و این پیشنهاد عجیب را به من دادید که بیایید با خودِ بنده در مجله تالش مصاحبه بکنید، تشکر می کنم.اگر یادتان باشد برایم جالب و متعجبانه بود و نمی خواستم بپذیرم. به خاطر این که شایدمردم تصوربکنند به قول گیلک ها که«من برای خودم می میرم» بشود. اما واقعیت این است که من هم مثل آن خیاط در کوزه آقای منفرد افتادم.ایشان پیشنهاد دادند وچون مجله تالش همیشه متعلق به همه است، این بخش را در اختیار ایشان قرار دادیم. از شما بابت پیشنهادتان تشکر می کنم که فرصتی پیش آمد،خستگی های 50 شماره با حرفهایی که زدم به نوعی از بدنم دور شد. امیدوارم خواننده های محترم حرف های بنده را قلمبه و سلمبه تصور نکنند.حرف هایم واقعیت هایی بودند که تجربه کردم و برایم پیش آمده بود و نخواستم بزرگ جلوه بدهم. از مردم هم به خاطر تحمل مجله و نوشته های من تشکر می کنم. از همه آنها خواهش می کنم همراهی خود را با ما ادامه بدهند و مجله تالش را تنها نگذارند. شهرام آزموده را اگر دوست ندارند، دوست نداشته باشند.مجله تالش را دوست داشته باشند و قوم تالش را دوست داشته باشند. کسانی را هم که برای تالش تلاش می کنند دوست داشته باشند.
منبع: ماهنامه تالش ـ شماره 50